ذبيح الله صفا
1114
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
هزج مسدّس مقصور يا محذوف ترتيب يافت و عادة دربارهء مدارج و احوال عشق و عاشق و معشوق و در نتيجه داراى مبناى عرفانى بود . از اشعار ابن نصوح برمىآيد كه عمر او بيشتر در تبريز و بغداد مىگذشت و غير از تبريز هرجا كه بوده است همواره هواى آن شهر و يار و ديار خود در سر داشت و ابياتى درينباره دارد كه پيش ازين نقل كردهايم . وفاتش را تقى الدين بسال 793 در تبريز دانسته « 1 » و همين تاريخ و محلّ فوت نيز عينا در صحف ابراهيم تكرار و گويا از خلاصة الاشعار اخذ شده است . بنابراين ابن نصوح ده سال بعد از مرگ ممدوحش سلطان احمد زنده بود ليكن به علت انقلاب احوال آل جلاير ظاهرا خدمت دربارى را ترك كرد . ابن نصوح بر عقيدهء شيعه بود . در تركيببندى كه ازو در منقبت على عليه السلام است اين بيت را مىبينيم : در امامت خطبهء صولت بنام حيدرست * در خلافت سكهء دولت بنام حيدرست و بهرحال تركيببند مذكور از هر حيث نمايندهء اعتقاد صريح شاعر بوصايت و جانشينى داماد پيغامبر است . وى علاوهبر ستايش على عليه السلام قصيدهيى شيوا در منقبت حضرت رسول و قصايدى در توحيد و وعظ و نيز قصايدى در مرثيهء اهل بيت دارد . ديوانش را تقى الدين كاشى در دست داشته و عدد ابيات آن را چهار هزار تخمين زده بود از قصيده و تركيب و غزل و رباعى و مثنوى ، و آنچه از آنها در خلاصة الاشعار نقل كرده بحدود يكهزار بيت بالغ مىگردد كه همهء آنها منتخب و استادانه و بشيوهء گفتار استادش سلمانست و مانند او هم در قصيده استادى تواناست و هم در غزل شاعرى لطيف
--> ( 1 ) - ابن نصوح مسلما در سال 785 زنده بود زيرا قطعهيى در مرثيهء يكى از ياران دارد كه بدينگونه شروع مىشود : بسال هفتصد و هشتاد و پنج ماه صفر * هلال غرهء دولت نصير دين محمود ازين سراچهء خاكى بعزم باغ بهشت * فراز مركب چوبين برفت . . . ( كذا )